1396/09/03 | |
  

 

 


دانلود نوحه ترکی ویژه محرم

اتاق شیشه ای سیاست

 


کانال رسمی آینانیوز در تلگرام


   مطالب پر بحث هفته   
حذف اوراق بهادار از دفاتراسناد رسمی و به حداقل رساندن امکان جعل(0 نظر)
در گرامیداشت سی امین سالروز اولین بمباران هوایی شهر ارومیه(0 نظر)
دوگانگی پول و وجدان(0 نظر)
نقدی برمطلب "تشدید اختلافات استاندار و نماینده پیرانشهر و سردشت" (0 نظر)
باکیفیت ترین روغن موتور داخلی در اورمیه تولید می شود(0 نظر)
به ذیحسابان بخشنامه خواهم کرد که سندهای مالی اجناس تولیدی خارج از استان را پرداخت نکنند(0 نظر)
تفاوت رسانه «وابسته» با رسانه «طرفدار» چیست؟(0 نظر)
لیست شورای شهر آینده را چه کسی می بندد؟(0 نظر)
برگزاری اولین یادواره شهدای غواص توسط دانشگاه فنی قاضی طباطبایی اورمیه (0 نظر)
برشی از یک زندگیِ آشنا(0 نظر)
عضو سابق پدافند غیرعامل شمال غرب: عدالت شهری یعنی اینکه توسعه در همه مناطق اتفاق بیفتد(0 نظر)
لایحه جامع وکالت چالش بزرگ استقلال وکلاست(0 نظر)
محمدی و پناهی کدام کشتی را سوراخ می کنند؟(0 نظر)
اعتراض مجدد رئیس شورای اسلامی شهرستان خوی به احداث فرودگاه جلفا(0 نظر)
ساعاتی از یک روز کاری شهردار(0 نظر)
گزارش همایش تجلیل از شهدای مدافع حرم آذربایجان غربی (0 نظر)
جذابیت در سینما(0 نظر)
درخشش كودك مهابادي در مسابقه بين‌المللي نقاشي كشور بلاروس(0 نظر)
برگ برنده اصولگرایی در دوران انزوا (0 نظر)
3 هزار ورزشکار و عوامل اجرایی تابستان امسال درگیر مسابقات ورزشی محلات اورمیه می شوند(0 نظر)

   مطالب پر بیننده ماه گذشته   

  

[Atorpatdate] نظرات: 0 نمایش: 1188 تعداد امتیاز: 2   (Article Rating)

ساعاتی از یک روز کاری شهردار



ساعاتی از یک روز کاری شهردار

چه کسی حاضر است زیر بار این مسئولیت برود؟

آینانیوز- محراب آقاپور؛ انقلاب اسلامی به ما آموخت مسئولیت در این نظام سخت است، تلاش می خواهد، مردم را باید تحت هر شرایطی ولی نعمت بدانی و شب روز تلاش کنی تا گره گشا باشی نه مشکل آفرین!
شهردار بودن ، آنهم در ارومیه از آن پست هاست که جرات و جسارت ویژه ای می طلبد.
چه در ادوار گذشته که زمان سیل باید کنایه پیرزن آسیب دیده را بشنوی و چه امروز که تخریب دور از انصاف، جهت دار و باج خواهانه عده ای مغرض را به جان بخری. تازه آن پیرزن قصه ما مگر چه میگفت جز گلایه از گل و لای سیلی که خانه اش را زیر گرفته بود و چه میخواست جز وظیفه شهردار؟ اما مگر مغرضان امروزی با قباله یک شهر و مافیها دست از شرارت برمیدارند؟
شهردار که شدی، باید صبح ۵ بیداری شوی، نامه ها و درخواستهای مردمی توی کارتابلت که شب به خانه برده ای بخوانی و پاراف کنی. نامه هایی اداری البته غیر از آنچه بعد از وقت اداری در کوچه و بازار و مسجد تو جیب کت یا ماشینت ریخته اند.
۶ صبح راهی می شوی. سرراهت از پروژه ها بازدید می کنی. 7 صبح محل کارت می رسی.با انبوهی از جمعیتی که از سروکولت بالا می روند.
درخواست شغل، درخواست دستور برای تخفیف ماده 100، تقسیط عوارض و حتی پول تو جیبی و کمک به مراجعین بی بضاعت.
خودت پشت میزی و مشغول رتق و فتق مراجعین،دلت آنجاست، اتاق مدیریت مالی نزدیک سربرج است. حقوق ها؛ کارگراها، دم عیدی پاداش پرسنل؟! مدیرمالی حلال زاده است. با یک بغل پوشه و پرونده وارد اتاقت می شود. باز همان حکایت همیشگی است.
کفگیر ته دیگ است. بازار مسکن خراب است. چکهای عوارض و ماده 100 و پروانه و هزارو یک منبع درآمد شهرداری یکی یکی برگشت می خورد. خزانه خالی است. ولی مگر مردم اینها سرشان می شود. پول می خواهند، چمن می خواهند، شهربازی، آسفالت، برف روبی، جدول، پل...
تا به خودت بجنبی مسئول دفترت وارد می شود. «آقای شهردار! جلسه ساعت 3 و نیم شورای معاونین که فرموده بودید بعد از وقت اداری هماهنگ کنم وقتش است. تشریف نمی آورید؟» ساعت را که نگاه می کنی تازه یادت می افتد ناهار!
موقع ورود به اتاق جلسات آبدارچی اداره یواش تو گوشت می پرسد: حاجی ناهارو چیکار کنم؟ سری تکان می دهی یعنی بعدا!...
جلسه شورای معاونین را طوری می بندی که به سه مجلس ختمی که قرار است بروی، برسی. از مسجد یک راست راهی پروژه بزرگ می شوی. عظمت ستونها حیرت انگیز است! همچنانکه که عظیم و فاخر است، عین چاه ویل هی پول است که از شهرداری می بلعد! تمام هم نمی شود. ولی عجیب به تن و ریخت شهر قشنگ مان می آید. دلت خوش است که وقتی راه بیفتد... وای اگر این پل تمام شود!...شاید آن روزها در مسند نباشی، مهم نیست. یک صلوات به روح امواتم کفایت می کند.
پیمانکار و پرسنل کارگاه و کارگرها دوره ات می کنند. قصه، همان قصه تکراری است. همان حلال مشکلات؛ پول! اگر کارها آنطور که انتظارش را داشتیم پیش می رفت، اگر این رکود اقتصادی کمر مملکت را خم نمی کرد، اگر دعای یکی، فقط یکی از مراجعینی که هرروز در دفترت دستهایشان را به آسمان بلند می کنند، مستجاب می شد...
آهی می کشی، لبخند تلخی گوشه لبت می نشیند و چشمهایت کمی برق می زند، «خدا کریم است، توکل برخدا» همین باور قلبی ات را با صدای بلند به کارگرها و مهندسین کارگاه می گویی و دلداری شان می دهی:« مگر ما حق کسی را تابحال خورده ایم، خدا بزرگ است تا جان در بدن دارم نخواهم گذاشت این پروژه بخوابد. حق و حقوق شما هم محفوظ»
سوار ماشین که می شوی دیگر هوا تاریک شده. به راننده می گویی سرراهت مسجدی دیدی نگه دار نمازمان را بخوانیم. راننده یادت می اندازت که یادواره شهدای محله... در مسجد... ساعت 8 . هیچ چیز نمی توانست مثل همچین برنامه ای مجابت کند که قید منزل و شام و خانواده و استراحت را بزنی. «خیلی خب، برو همانجا. نماز را هم آنجا می خوانیم. حالا وقت شد،سرراه یه چیز مختصری هم بعنوان شام میگریم».
ساعت 11 شب است. خسته و درمانده کلید در خانه را می چرخانی. انبوه کفشهای پاگرد تازه متوجه ات می کند که امشب خواهر و خواهرزاده ات مهمانت بوده اند. از یک هفته پیش قول داده بودی شب زود به خانه بیایی. سفره شام همینجور روی زمین مانده تا حاجی برسد. درون خانه غلغله ای می شود. خانم باجی نق زدنش شروع می شود:«نمی دونستی خواهر پیرت امشب مهمونته؟»
ناچاری به شوخی از ته دلش دربیاوری:« میدونی داداشت، داداش و بابا و پسر چندصد هزار نفره تو این شهر؟ فدای آبجی گلم بشم شمام که جای خود داری!»
شب که مهمانها رفتند گوشی تلفنت را نگاه می کنی. پیامک مدیرروابط عمومی در خصوص حمله اخیر یک سایت محلی؛ پیامک مدیر حراست بابت [...]؛ انبوهی تماس بی پاسخ؛ پیامک فرماندار: « به نیروهایتان آماده باش داده اید جناب شهردار؟ هواشناسی پیش بینی شب پربارشی رو کرده ها!»
صلات صبح تماس تهیه کننده برنامه رادیویی بیدارت می کند. «آقای شهردار! در خصوص آخرین اقدامات شما برای مقابله با بارش بیسابقه دیشب میخواستم تشریف بیاورید استودیوی صدا»
چکمه هایت را به پایت می کنی، بارانی ات را می پوشی، تا برف جلوی خانه ات را بروبی، راننده با هزار مکافات خودش را دم در می رساند، شماره معاون خدمات شهری ات را می گیری: « الو، دکتر! زود چکمه هاتو بپوش پاروتو بردار راه بیفت. به نیروهاتم آماده باش بده. خودت تا نجنبی نمی تونی از کسی کار بکشی»
روز از نو، روزی از نو. آنهم چه روزی! سر مسیر بازگشایی چند مسیر اصلی خودت رأسا در محل حاضر می شوی. تا برسی به ساختمان صداوسیما چند خیابان در مسیر برف روبی شده اند. دم در استودیو گوشی تلفننت را ازجیبت درمیاوری تا خاموشش کنی. پیامک جدید آمده. احضاریه دادگاه است. معارض یکی از پروژه ها شکایت کرده و باید بروی دفاع کنی...
از استودیو که درمی آیی مسئول دفترت یادآوری می کند که امروز در منطقه کم برخوردار شهرداری ملاقات عمومی داری. حکایت همان مراجعات مردمی دفترت این بار با حدت بیشتری در حال تکرار شدن است.
خوان بعدی درگیری کارگران یک شرکت خدماتی است با کارفرمایشان که اعتصاب کرده و دست از کار کشیده اند. نماینده شان را صدا می کنی دفترت. مدیرعامل را هم مینشانی طرف دیگر میز. کار آشتی دادنشان با وعده تزریق اعتبار جدید به حساب کارفرما طی دو هفته آینده دو ساعتی طول می کشد.
طرفین را که از در بدرقه می کنی تعدادی ریش سفید و یک روحانی و چهارتا جوان به سمت در هجوم می آورند. تا بخواهی به مسئول دفترت بسپاری که پیگیر درخواستشان شود، خودشان لب باز می کنند. روحانی مسجد می گوید: زیاد وقتت را نمی گیریم آقای شهردار. برای عرض تشکر خدمت رسیده بودیم. و این دسته گل تحفه ناقابلی است برای جدول گذاری و آسفالت آن 12 کوچه هشت متری و شش متری محله ... اطراف کمربندی. چهره بشاش اهالی کمی از بار خستگیت می کاهد. به صرف چای دعوتشان می کنی.
-«با اجازه مرخص می شویم. غرض، عرض ادب و بود و تشکر. خدا به حق برادر شهیدت تورو با شهدا محشور کنه انشاءالله»
ماجراهای مشابه دیروز بازهم تکرار می شود با این تفاوت که این بار آبدارچی دفترت گفته تا ناهار نخوری اجازه نمی دهم به هیچ جلسه ای بروی! مجبوری حرف پیرمرد را زمین نیندازی. غروب پله های عمارت ایالت را که با بازانوهای خسته ات آرام آرام پایین می روی کارتابلت را هم باز می کنی و مروری کلی از انبوه نامه هایی که مردم آورده اند.
فوق لیسانس هایی که کار خواسته اند...
نامه اعتراضی اهالی کوچه هشت متری محله ای که درخواست کرده اول از همه کوچه آنها برف روبی شود...
درخواست هنرمند جوانی که برای انتشار آلبومش پول لازم دارد...
مخترعی که برای پیاده کردن ایده اش نیاز به حمایت دارد...
باغداری که سیب هایش در سردخانه مانده و فروش نمی رود...
دعوتنامه های جلسات...
و...

کد: 1561782
گروه: اجتماعی, سیاسی, مقالات, اخبار مهم
TAGS : اورمیه, شهردار, حضرتپور, محراب, آقاپور

مطالب مرتبط :
دموکراسی در محاق آینانیوز- بهروز میرزایی شیرمرد؛ خبر بازگشت موقت سپنتا نیکنام به شورای اسلامی شهر یزد و از سرگیری فعالیت وی در این شورا از جمله اخبار مهم چند روز اخیر ...
اورمیه، سرزمین عاشیقها داریوش علیزاده*؛ موسیقی یکی از قدیمی ترین رشته های هنری است که قبل از پیدایش انسان در طبیعت وجود داشته و در واقع توسط ذهن پویای بشر تسخیر شده و امروزه...
عبرت های یک انتخاب قابل پیش بینی آینانیوز- حامد عطائی؛ در نخستین دقایق! شروع به کار شورای شهر پنجم، محمد حضرت پور برای سومین بار متوالی به عنوان شهردار اورمیه انتخاب شد.همچنانکه پیش ب...
هنر خوار شد، جادویی ارجمند! آینانیوز- حامد عطائی؛ امیرحسین مقصودلو(تتلو) را زیاد نمیشناسم. چه بلحاظ هنر موسیقیایی و چه عناصر زیبایی شناختی نسبتی با مولفه های جذابیت نسل سوم ندار...
بزن به خط قرمز! آینانیوز- حامد عطائی؛ مرحله دوم استندآپ ها به دلیل فشردگی رقابت و حالت مرگ و زندگی که برای شرکت کنندگان داشت اغلب به خط قرمزها نزدیک و گاها متوسل به ش...

امتیاز بندی

در حال حاضر هیچ نظری ارسال نشده است
ارسال نظر:

نام و نام خانوادگی (الزامی)

Email (not required)

وب سایت

Enter the code shown above:

  

  جستجو در اخبار   

Copyright 2015 www.ainanews.com