شاهرخ احمدزاده/ زوزه های سوزناک پائیز قداره کش عصیانگر در ظلمات شبی که بسترکان غالب آدمیان را عطرگرم پرکرده است دلی عصیانگر چون باد پائیزی برخود می لولد و بر دلش نهیب لعنت می زند که (( بگذار آرام بخسبم فردا ... ))
در فکر آن دخترک نحیف و جوانی هستم که از تب تند خماری برای ساعت نئشگی تن و جان بر شلاق زخم دیدگانابلیس می گذارد و دلش خوش است به اسکناس های کهنه جیبش که هم شکمش و هم دلش را سیر کند بیچاره دختر.
خدا خبر از باطن دلها دارد که برای دومین روز پیاپی در لحظات غروب این صحنه را بر سر راه ما می کارد تا هم اسکناسی هدیه و هم دعایی بگیریم
درد مندانه با صدای خماری دخترک که بیشتر صورت خود را با ماسک پوشانده وبا لباسهای ژولیده و چشمانی معصوم دعایت می کند شنیدنی است : عمرت زیاد باد ...خدا صحت جان بدهد ...
عمر زیاد صحت جان بدون عزت خدا را برای چه می خواهیم همه را در میان حرص و جوش دنیا طلبی گم کردیم.
خواهر گدای من در شب بارانی دل مردگی ترا ما در نقاب آمارها و اتاق های مجهز به دوربین مدار بسته و چند دفتر دار نقشی بهینه می زنیم (( گدایان جمع آوری و کودکان کار و متکدی و سر چهارراهها را جمع کردیم )) آسوده بخوابید .
لحظاتی از 2 شب پائیزی در خیابان بزرگ شهرمان که مزین به نام دو ابرمرد ( خیابان امام خمینی (رحمت الله علیه ) و کوچه صدر ) مستضف دوست و دردمند می باشد نقش دخترک جوان در میان هرزه نگاههای عابرین و کمین نشسته گان آزارت میداد .
بعد از کمک از روی عادت نهیب فطرت را که (( هرکس مظلومی را ببیند . به یاریش نشتابد از امت ما نیست)) من و دوستان خیرم و جوانم ا واداشت تا اندکی تامل کنیم به پیشنهاد پیمان به شماره مرکز مداخله در بحران سازمان بهزیستی 123 زنگ زدیم بلافاصله وصل شد نرمین صدای بانوی شاداب در میان نت های موسیقی آرام ایرانی ترا امیدوار می کند که فردی وظیفه شناس متعهدانه همه خدمات ارزشمند اورژانس اجتماعی را تقدیم خواهد نمود و به داد دخترک قبل از گرفتار شدن به پنجه های گرگها و میله های زندان خواهد رسید نه خواهر گدای من در شب بارانی خیالت تخت کسی مزاحمت نخواهد شد شمار پولهایت که حد نئشگی امروزت رسید شکر خدا کن و برو به نمین خانه تاریک خود بخز تا فردا ...

فردای آن روز باز آن دخترک در همان مسیر قصد عکس گرفتن و ارائه به مسئول بهزیستی شهرمان را داشتیم ولی نشد هر کدام بهوسع خود اسکناسی باز از روی عادت و تماس مستمر هر سه ما با 123 مرکز مداخله در بحران بهزیستی یا به عبارت همان نرمین صدای بانوی شادب در میان موسیقی اصیل ایرانی دوبار تکرار می کند که متشکر است از اینکه با 123 یا به عبارتی 1-2-3 تماس گرفته اید دیگر بسه دوستان قطع کنید اعصابمون بهم نریزید همگی بعد از نیم ساعت تماس مکرر قطع می کنیم (( 1-2-3 آقای رئیس شب خوش ... !)) .
در فکر آن روزی هستم که با ورود شمابر اریکه بهزیستی استان خوش بین بودیم و من به حکم شغل حمایتی خود از اولین مراجعینی بودم که برای اجرای برنامه های توانمندسازی و آموزش و اجرای تفاهم نامه های ما بین دو نهاد مزاحم اوقات شریف شدم . تا اینکه بورکراسی عریض و طویل اداره بهزیستی استان خفه ام کرد .
آقای رئیس دنیای وانفسایی است خدمت به محرومین و نیازمندان با وجود مسائل پیچیده آسیب های اجتماعی خلی سخت است ولی یادم نرفته شما در همایش مشترک از 32 خدمت ارزشمند بهزیستی استان خبر دادید که متاسفانه افکار عمومی از آن غافل است ویا از طلب یاری برای کمک به برنامه های حمایتی سخن سر دادید .
آقای دکتر هاشمی به احترام همه اندوخته ای ارزشمند شما مدیر ارزشی در سالیان تجارب اندوزی در این سازمان پر طمطراق امیدوارم که روزی زمزمه ماهی گیری را به جای مستمر دهی به تناسب وضع و حال مرجوعین خود ارائه دهید ..
آقای رئیس چرا دو روز مرکز خدمات اورژانس اجتماعی شما که با توجه به خدمات خود باید در دسترس باشد و به خواب خوش رفته باشد حتما بحران های اجتماعی زیاد مهم نیستند برای بحران های بزرگتری می اندیشید 16 آذرماه در راه است .
مدتهاست با توجه به علاقه مندی خود به سیاست و وقایع کشور در گوشه از کار عاشقانه خود خزیده ام که مبادا مغضوب خدا باشم و جز ضالین که هر نوبت نماز از آن برائت می جوییم . سیاست زدگان سیاست وز ما بحران ها ی اجتماعی و فرهنگی را می دانند و می بینند ولی دم نمی زنند
شهردار کلان شهر ما هم با سازمان تازه تاسیس فرهنگی خود کارستانی کرده با چاپ بنرهای تبلیغاتی خودو نصب در اماکن مهم شهر ما را توصیه کرده به گدایان کمک نکنیم به محرومان واقعی کمک کنیم و شهردار محترم بعد از فتح قله کلانشهری خود به زیر ساخت های شهر آب گرفته و ترافیکی فکر می کند نه روساخت های حمایتی و فرهنگی و اجتماعی چون وقت و بودجه نداردبودجه داشت حقوق کارگران شهرداری را میداد که سه ماهه حقوقی نگرفته اند .
آقای رئیس نوشتم که گریه نکنم نوشتم تا فرط طپش قلب آرام گیرم شبم خوش باشد چون فردا در میان تضادهای اضطراب زا کلنجار میروم برای اینکه چون واقع بینانه آرمانها را رصد می کنم اما در این شهر گنگ خواب آلود کرامت انسانهای فقیر حفظ نمی گردد اسیر روزه مرگی هستیم و فرمان مولایمان حضرت علی (ع) به مالک را در ذهن می گذارانم و تنم می لزرد.
مالکا رحمت بر رعیت و محبت و لطف به آنها را بر دلت قابل دریافت بساز که سخن فرزند برومندش شهید کربلا همان رعیتی که وسیله قرب ما و نیازمندیهایشان به هنگام رجوع به ما نعمت است چرا که پدر عارزف باز به کارگزارش در ادامه نامه زمزمه عاشقانه نموده است افراد رعیت دو دسته اند یا برادر دینی تو و یا همنوع تو هستند این آموزه های همان مکتبی است مدیریت را تکلیف شرعی می داند و سئوال روز قیامت است مسئولیتی که با ر امانت است و مولا می فرماید ( کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته ) ,و رسول اکرم (ص) می فرماید هرگاه خدا کسی را دوست بدارد حل مشکلات مردم را به او وا می گذارد و امام فقیدمان فرمود و رفت ( گمان نمیکنم که عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد.)
حال
دو صد من استخوان خواهد
که صد من بار بردارد
اما من رطب خورده به همین شب نگاره خود اکتفا می کنم تا در کوفتن درد بر سینه خود را جوابی بدهم تا لا اقل دهانم آتش نگیرد .
منبع: برگ زیتون
کد خبر: 5312
فرستنده: ainanews Admin
گروه: مقالات, اخبار مهم